تبليغاتX
کلبه تنهایی
تو باور نکن اما من...

 

 

من شکستم، به روی خود نیاوردم

میدانستم آزارم می دهی پیش تو نیازردم

تو باور نکن اما من شکستم

حتی صدای پاره های قلبم را شنیدم

تو باور نکن

اما من آزردگی ام را پنهان می کنم

من از جانم گذشتم

چون تو مرگ را برایم آسان کردی

از تو هم می گذرم چون عشقم را فدای حرف دیگران کردی

اما تو پوچم مپندار

تنها تر که می شوم بیشتر عاشق می شوم

جانم را بگیر، فرصتی برای عاشق شدنم مگذار

من در خود شکستم

می دانستم به تو نمی رسم

تو زخمهایم را ندیدی

نمی دانی من چه می کشم

پنهانی از حرفهای تو سوختم

تو ندانستی این خاکستر خاموش یک روز آتشش سوزنده بود

تو ندانستی این فاخته رانده از آشیان

یک روز ترانه هایش را برای تو می سرود

یک روز با بالهای کوچک شکسته

تا آسمان تو پرواز کرد و بی تو برگشت

تو ندانستی چقدر غصه خورد از بی حاصلی، از عریانی دشت

تو ندانستی پایبند توام، به سادگی ام خندیدی

تو نخواستی خنده هایم را ببینی و بریدی

تو نشکسته بودی

گریه هایم را باور نکردی

تمام شهر از حال زار من خبر داشت

آنوقت تو از آزار من حذر نکردی

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 5:8 قبل از ظهر توسط ایمان |

هنوز

 

ز چشمت اگر چه كه دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
 
ااگر غصه باريد از ماه و سال
به ياد گذشته صبورم هنوز
 
شكستند اگر قاب ياد مرا
 
دل شيشه دارم بلورم هنوز
 
سفر چاره ي دردهايم نشد
 
پر از فكر راه عبورم هنوز
 
ستاره شدن كار سختي نبود
 
گذشتم ولي غرق نورم هنوز
 
پر از خاطرات قشنگ توام
 
پر از ياد و شوق و غرورم هنوز
 
اگر جنگ با زندگي ساده نيست
 
در اين عرصه مردي جسورم هنوز
اگر كوك ماهور با ما نساخت
 
پر از نغمه ي پاك و شورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها كم است
 
ولي با توام پس صبورم هنوز  

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط ایمان |

 

کاری رو که با من کردی برای هیچ کس تعریف نکن

         چون اونوقت عشق مفهوم خودش رو از دست میده                  

 

چرا ؟؟؟

 فقط بگو چرا؟

 میدونم که هیچ جوابی نداری!

 نه! تقصیر تو نیست! تقصیر منه! تقصیر من

 تو همون کاری رو کردی که همه میکنن! تو گناهی نداری

منم که گناهکارم! همش

تقصیرخودمه !تو... تو گناهی نداری!

تو فقط مثل بقیه بودی! همین

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 4:43 قبل از ظهر توسط ایمان |

خدایا ....

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

                                     طلب عشق از هر بی سروپایی نکنیم

 

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

 

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

 

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

 

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا:شهرت منی را که: "میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

 

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

 

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

 

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

 

خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

 

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط ایمان |