تبليغاتX
کلبه تنهایی
فروغ ....

فروغ ...

 

و سرنوشت ٍ ما با هم یکی شد ...

 

تو اگر همسفر من باشی :

راه اگر پر ز غبار ،

خالی از مستی باران بهار ،

و اگر مقصدها

لمس خورشید در آنسوی درختان باشد ...

نه هراسم ز کمین کردن ابر ،

نه گریزم ز شبیخون زدن صاعقه هاست !

تو اگر همسفر من باشی :

من گل یاس به گلدان خزان خواهم داد ،

راز شبگردی عاشق همه جا خواهم گفت ...

نور مهتابی چشمان تو را

در شبستان دلم خواهم کاشت .

و به شب خواهم گفت :

برگ از شاخه امید ، جدا نتوان کرد .

بال ِ پرواز من از موسم پاییز ،
 تویی

مست چشمان تو در میکده عشق منم

همسفر ! باغ دل از عطر صداقت پر کن

که در آغوش تو از خویش بباید گذرم .

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 5:8 قبل از ظهر توسط ایمان |