چه ها شوخي شوخي به گنجشک ها سنگ مي زنن ... و گنجشک ها جدي جدي ميميرند ... آدما شوخي شوخي زخم مي زنند ... و قلبها جدي جدي مي شکنند ... تو شوخي شوخي لبخند مي زني ... و من جدي جدي عاشق مي شوم !
بچه که بودم فقط بلد بودم تا ده بشمارم ، نهايت هر چيزي همين ده تا بود ، از بابا بستني که مي خواستم ده تا مي خواستم ، مامانمو ده تا دوست داشتم ، خلاصه ته دنيا همين ده تا بود و اين ده تا خيلي قشنگ بود ! ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ ... نهايت دوست داشتن چقدره ؟ ... انگار خيلي هم حريص تر شدم چون ده تا بستني هم کفافمو نميده ! اما مي خوام بگم دوستت دارم ...مي دوني چقدر ؟ ... به اندازه ي همون ده تاي بچگي ...
