تبليغاتX
کلبه تنهایی
احساس

 

 

 

 

 

 

من و تو عهد بسته بودیم که به کوچه پس کوچه های محبت سری بزنیم قرارمان این بود که اول دفترهایمان نام گنجشکهای خسته را بنویسیم تا هیچ گاه فراموششان نکنیم و با کاج پیر که غمگین چشم انتظار بهاران است همدردی کنیم . قرار گذاشته بودیم پیچک وار قد بکشیم و به اوج برسیم و چمنهایی را که از نسل کوتاهی هستند سرزنش نکنیم ما قصد داشتیم شب میلاد احساس شمعدانیها را توی کوچه های دل بچینیم و کوچه ها را با عشق چراغانی کنیم ما ، در عهد نامه مان نوشته بودیم وقتی کلاغی سیاه روی برف های سپید دیدیم قاقارش را آهنگ نفرین شده و جادویی نخوانیم و شوم خطابش نکنیم من و تو قبول کردیم که دلتنگی غروبهای پاییز را به گردن برگهای نیمه جان و درختان نیمه عریان نیندازیم من و تو به آبی آسمان با نگاهی که لبریز از عشق بود می نگریستیم اما پیمان بستیم اگر ابرها بر دل آسمان نشستند به یاد روزهایی باشیم که شب بوهای باغچه می خندیدند اگر اشک ابرها به قلب باران پیوند می خورد از ابرها بد نگوییم تو گفتی که باید به طرف شهر یاسها استوار گام برداریم و من خندیدم من از همین جا با حرفهایی که تو زدی عطر یاس را حس کردم .

یک روز من با خودکار آبی ام پای عهدنامه بهاریمان را امضاء کردم و تو با سرخی شقایق . بعد هم با گلبرگ گل رز پای عهد نامه ی محبت را مهر زدی و گفتی خلاصه خوب نگاه کنیم و محبت را فراموش نکنیم . و تو حالا ... خوب میدانم که تو راست میگویی من نه به یاد گنجشک ها بودم و نه چشم انتظار بازگشت چلچله ها ، و قارقار کلاغها را دردفتر انشایم هم افسون سرد و جادویی می خواندم ...

من بد کردم ... مرا ببخش

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط ایمان |